تبليغاتX
هر سال، سال کوروش بزرگ ازادی ایران عزیز
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
امنیت اجتماعی در شلوغ ترین میدان پایتخت

»، شب گذشته حوالي ساعت 21 در محدوده ميدان وليعصر و در نزدیکی کیوسک نیروی انتظامی 3 تبعه كشورهاي حاشيه خليج‌ فارس كه به قصد تجاوز و ربودن دو دختر جوان با مردم درگير شده بودند، در نهايت پس نیم ساعت درگیری با مردم و پلیس راهنمایی رانندگی و عدم حضور پلیس 110 با خودروی خود از محل خارج شدند


14 شهريور 1386

برپايه گزارش شاهدان عيني، اين درگيري بيش از 30 دقيقه طول كشيد و با وجود تماس‌هاي مكرر مردم با فوريت‌هاي 110 يا شبكه شلوغ بود و يا پاسخگويي براي اقدام در اين باره وجود نداشت، زيرا با وجود در خواست كمك سرباز وظيفه ناجا و مامور راهنمايي و رانندگي از طريق شبكه بيسم، باز هم خبري از پليس نشد.

 
بنا به گفته شاهدان عيني، در اين درگيري اين افراد براي خروج از محاصره مردمي تلاش به خلع سلاح سرباز حاضر در محل كردند كه با حمايت مردم اين سرباز توانست سلاح خود را حفظ كند.

 
در نهايت با وجود اينكه كيوسك ناجا در ميدان ولي‌عصر مستقر است، اين 3 نفر به همراه خودروي پژو نوك مدادي خود،  به راحتي متواري شدند و پس پايان ماجرا و فرار آنان، فوريت‌هاي پليسي تازه به محل درگيري رسيدند.

 

 

www.mizanews.com

نوشته شده توسط داریوش در 13:13 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
پشت صحنه انتخاب رئيس مجلس خبرگان

در بخش پنهان اين تلاش، رايزني‌هاي گسترده‌اي با آيت‌الله محمد يزدي و آيت‌الله طبسي انجام شد كه با توجه به روابط نزديك اين دو چهره به هاشمي رفسنجاني،با كانديداتوري آنان ،هاشمي از نامزدي براي رياست مجلس خبرگان رهبري منصرف مي‌شد، اما...


14 شهريور 1386

اكبر هاشمي رفسنجاني در حالي با كسب 41 رأي به رياست مجلس خبرگان رهبري انتخاب شد كه كارشناسان ارزش اين رأي را بيش از 70 رأي نايب رئيسي اول وي مي‌دانند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، انتخاب هاشمي رفسنجاني به رياست مجلس خبرگان، در حالي صورت گرفت كه از يك ماه پيش، تلاش‌هاي گسترده پنهان و آشكاري از سوي برخي محافل قدرت براي جلوگيري از انتخاب وي ـ كه به عنوان نايب رئيس اول مجلس خبرگان، طبيعي‌ترين گزينه براي رياست اين مجلس بود ـ آغاز شد؛ صدها نوشته مطبوعاتي و اينترنتي و انعكاس برخي از آنها در رسانه ملي در تخريب هاشمي رفسنجاني، بخش آشكار تلاش اين محافل قدرت بود و به ويژه هتاكي‌هاي پي‌درپي همسر سخنگوي دولت و مطالب روزنامه «كيهان»، نقش مهمي در اين تخريب داشت.

همچنين در بخش پنهان اين تلاش، رايزني‌هاي گسترده‌اي با آيت‌الله محمد يزدي و آيت‌الله طبسي انجام شد كه با توجه به روابط نزديك اين دو چهره به هاشمي رفسنجاني، با كانديداتوري آنان هاشمي از نامزدي براي رياست مجلس خبرگان رهبري منصرف مي‌شد كه در اين راه، هاشمي رفسنجاني نيز تمايل نداشتن خود را براي رياست مجلس خبرگان رهبري در صورت كانديداتوري اين دو چهره، ابراز كرده بود، اما آيت‌الله طبسي و آيت‌الله يزدي، انصراف قطعي خود از نامزدي براي رياست با وجود حضور هاشمي رفسنجاني در مجلس خبرگان رهبري را به اطلاع وي رساندند.

هرچند جريان رسانه‌اي منتسب به برخي محافل قدرت، سعي كرد با دامن زدن به رياست آيت‌الله يزدي بر مجلس خبرگان رهبري با استناد به جايگزيني وي در جامعه مدرسين حوزه علميه قم، به جاي آيت‌الله مشكيني، اين دو چهره را در برابر هم قرار دهد، شكست اين جريان كه حتي تا روز گذشته نيز به جعل خبر عليه رياست هاشمي رفسنجاني ادامه مي‌داد، نشان از بي‌اعتنايي محافل قدرت به مرزهاي اخلاقي و اعتقادي در عدم كشاندن بازي‌هاي سياسي به مجلس خبرگان رهبري دارد و اميد به اصلاح رويه را در اين محافل كه بخش‌هاي زيادي از رسانه‌هاي عمومي را در اختيار دارد، ايجاد كرده است.

بنابراين، پس از شكست اين سناريو به نحوي وادار كردن آيت‌الله جنتي به كانديداتوري مجلس خبرگان رهبري، در حالي كه با وجود مسئوليت وي در شوراي نگهبان كه موجب نقش مستقيم جنتي در تأييد صلاحيت كانديداهاي نمايندگي مجلس خبرگان رهبري است و انتصاب فردي كه مسئول تأييد صلاحيت كانديداها در مجلس خبرگان است، به رياست اين مجلس موجب تشديد شبهه «دور» نيز مي‌شود، هنوز دور پاياني اين تلاش‌ها براي جلوگيري از رياست آيت‌الله هاشمي رفسنجاني نبود و انتشار شايعه جعلي انصراف آيت‌الله يزدي به نفع آيت‌الله جنتي، آخرين حركت غيراخلاقي اين محافل عليه هاشمي به شمار مي‌رفت.

هرچند توصيه‌هاي اكيد و فشار رواني از برخي محافل به نمايندگان مجلس خبرگان براي كاهش آراي هاشمي رفسنجاني موجب شد تا رأي وي از 65 رأي طبيعي در نايب رئيسي اول مجلس خبرگان رهبري ـ كه در شرايط عادي وي را به رياست مجلس خبرگان رهبري منصوب مي‌كرد ـ به 41 رأي كاهش دهد، اما ارزش اين 41 رأي، حتي از حداكثر 70 رأي ممكن نيز به دليل صف‌آرايي كامل محافل قدرت و مخالفان هاشمي و استفاده از همه ابزارهاي ممكن عليه هاشمي رفسنجاني بالاتر بوده است.

منبع : بازتاب



www.mizanews.com
نوشته شده توسط داریوش در 13:11 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
پاسخ دندانشكن علی اكبر دهخدا به درخواست مصاحبه صداي آمريكا

آقاي محترم؛ صداي آمريکا در نظر دارد برنامهاي از زندگاني دانشمندان از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالي را نيز براي معرفي به شنوندگان ايراني برگزيده است. دهخدا: بهتر اين است که در صداي آمريکا شرح داده شود که در آسيا مملکتي به اسم ايران هست که خانه هاي آنجا، در، و صندوقهاي آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، اما...


12 شهريور 1386

سايت جبهه ملي ايران چندي پيش در حاشيه انتشار زندگينامه استاد علياكبر دهخدا، اديب و شاعر نامآشناي معاصر و صاحب «لغتنامه دهخدا»، به انتشار نامه دعوت رئيس اداره اطلاعات سفارت آمريکا براي مصاحبه با راديو صداي آمريکا و پاسخ دهخدا به وي پرداخت كه در پي ميآيد:

19 دي 1332خيابان ايرانشهر، فيشرآباد، تهران

 آقاي محترم؛ صداي آمريکا در نظر دارد برنامهاي از زندگاني دانشمندان و سخنوران ايراني، در بخش فارسي صداي آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالي را نيز براي معرفي به شنوندگان ايراني برگزيده است. در صورتي که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا براي مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذ گردد.ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگاني و سوابق ادبي سرکار، قطعه اي نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد.بديهي است صداي آمريکا ترجيح مي دهد که قطعه انتخابي سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز براي تهيه اين برنامه جالب، نظري داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.

با تقديم احترامات فائقه
سي. ادوارد. ولزرئيس
اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا

*** *** *** *** ***

جناب آقاي سي. ادوارد. ولز، رئيس اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا

نامه مورخه 19 دي ماه 1332 جنابعالي رسيد، و از اينکه اين ناچيز را لايق شمردهايد که در بخش فارسي صداي آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم.شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهاي ايران و بعضي از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسي اين کار مي شد، تا حدٌي مفيد بود؛ براي اينکه ممالک متحده آمريکا، عدهاي از مردم ايران را بشناسند. ولي به فارسي، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد.و چون اجازه دادهايد که نظريات خود را در اين باره بگويم و اگر خوب بود حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت ميدهم، بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا به زبان انگليسي، اشخاصي را که لايق مي داند معرفي کند. و بهتر از آن اين است که در صداي آمريکا به زبان انگليسي براي مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتي به اسم ايران هست که خانههاي قراء و قصبات آنجا، در، و صندوقهاي آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا ميروند و مشغول زراعت ميشوند، و هيچ وقت نشده است وقتي که به خانه برگردند، چيزي از اموال آنان به سرقت رفته باشد.يا يک شتردار ايراني که دو شتر دارد و جاي او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران مي آيد و در ازاي «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم براي صد فرسخ راه حمل ميکند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت ميدارد، و هميشه اين نوع مالالتجارهها سالم به مقصد ميرسد.و نيز دو تاجر ايراني، صبح شفاهاً با يکديگر معامله ميکنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر مي کند. معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نميکند و آن ضرر را متحمٌل ميشود.اينهاست که از اين گوشه آسيا شما ميتوانيد به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوري که انگليسيها ايران را معرفي کردهاند، يک مشت آدمخوار زندگي نميکنند، و از طرف ديگر به فارسي، به عقيده من خوب است که در صداي آمريکا، طرز آزادي ممالک متحده آمريکا را در جنگهاي استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانستهايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتنها و فرانکلنها در ايران، براي حفظ استقلال از همان طرق بروند.در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم ميدارد.

 

www.mizanews.com

نوشته شده توسط داریوش در 13:10 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
هاله اسفندياري پس از ترک ايران : 105 روز زندان انفرادي آسان نبود

هاله اسفندياري، محقق ايراني- آمريکايي که طي ماه هاي گذشته در جمهوري اسلامي با اتهامات گوناگوني مواجه بود و سه ماه را بدون دسترسي به وکيل وديگر حقوق قانوني خود در زندان سپري کرد، يکشنبه شب تهران را به مقصد اتريش ترک کرد. اسفندياري پس از آزادي تصريح کرد درمدت 105 روزي که درزندان اوين بوده، در زندان انفرادي به سر برده است.


13 شهريور 1386

هاله اسفندياري، محقق ايراني- آمريکايي که طي ماه هاي گذشته در جمهوري اسلامي با اتهامات گوناگوني مواجه بود و سه ماه را بدون دسترسي به وکيل وديگر حقوق قانوني خود در زندان سپري کرد، يکشنبه شب تهران را به مقصد اتريش ترک کرد. اسفندياري پس از آزادي تصريح کرد درمدت 105 روزي که درزندان اوين بوده، در زندان انفرادي به سر برده است.

به دنبال خروج اسفندياري از ايران،معاونت امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران گفت قاضي رسيدگي کننده به پرونده هاله اسفندياري با درخواست رفع ممنوعيت خروج وي موافقت کرده بود. قاضي حداد گفته است: "بنا به درخواست هاله اسفندياري مبني بر رفع ممنوعيت خروج، قاضي رسيدگي كننده به پرونده وي، با اين درخواست موافقت كرد. هر متهمي كه با قرار آزاد شده و همچنين وثيقه سپرده باشد تا زمان برگزاري دادگاه مي‌تواند از كشور هم خارج شود و دليلي براي ممنوعيت خروج وي وجود ندارد و رفع ممنوعيت خروج هاله اسفندياري نيز بر اساس نظر قاضي صورت گرفته است."

خروج هاله اسفندياري از کشور درحالي صورت مي گيرد که از کيان تاجبخش، ديگر محقق ايراني- آمريکايي که هم اکنون در زندان به سر مي برد، هيچ خبري به گوش نمي رسد. پيش ازاين مقامات قضايي وعده داده بودند که کيان تاجبخش نيز به زودي آزاد خواهد شد.

يک کارشناس مسائل ايران با توجه به اينکه دستگيري،زنداني شدن، پروژه اعتراف گيري وسپس آزادي هاله اسفندياري از الگوي مشخصي پيروي مي کند که طي سالهاي گذشته درمورد ديگر پرونده ها نيز تکرار شده، مي گويد: "مي توان انتظار داشت حضور تاجبخش تا زماني که برخي مقامات امنيتي مطمئن شوند اسفندياري درخارج ازکشور به افشاي آنچه درزندان گذشتخ نمي پردازد، ادامه يابد. اين گروکشي درجريان برخي ازپرونده هاي سالهاي گذشته، مسبوق به سابقه است. حال اگر مقامات امنيتي ازالگويي که طي سالهاي گذشته از آن استفاده کرده اند، تبعيت کنند،آزادي کيان تاجبخش با تاخير بيشتري مواجه خواهد شد".

شائول بخاش، همسر اسفندياري در اين ارتباط به واشينگتن پست گفته است: " بسيارخوشحالم که هاله آزادشده تا به خانه بازگردد."

هاله اسفندياري خود در گفت و گوي کوتاهي بعد از خروج از کشور گفته است: "بعد ازيک دوره زماني سخت وطولاني، بسيارخوشحالم که درراه بازگشت به سوي خانه وخانواده ام هستم. هشت ماه گذشته، که شامل 105 روز زندان انفرادي در اوين بوده است، آسان نبوده، اما آرزومي کنم که اين فصل درزندگي ام را پشت سربگذارم و به آينده بنگرم، نه به گذشته".

اسفندياري همچنين از تلاش هاي رييس موسسه وودروويلسون، هاميلتون لي، که به نظر مي رسد نامه او به آيت الله خامنه اي رهبر ايران نقشي محوري درآزادي وي ايفا کرده، و همچنين همه سازمان ها وافرادي که درسراسرجهان براي آزادي وي تلاش کرده اند، سپاسگزاري کرد.

خودروي اسفندياري هنگامي که روز نهم دي ماه سال گذشته قصد داشت تهران را به مقصد واشينگتن محل زندگي وکارخود ترک کند، توسط عده اي افرادناشناس متوقف شد. اين افراد پاسپورت ايراني وآمريکايي وديگر وسايل وي را سرقت کردند. افرادي که بعدا معلوم شد ماموران امنيتي بودند. پس از آن اسفندياري بيش از صد روز را در زندان اوين سپري کرد درحالي که هيچ گاه به وکيل وديگر حقوق اوليه خود دسترسي نداشت.

اوهفته اي دوباربا مادر نودوچهار ساله خود که براي ديدار با او به ايران رفته بود، صحبت مي کرد. درحالي که مادراتريشي الاصل اسفندياري به سختي مي توانست فارسي صحبت کند، ماموران او را اينکه به زبان آلماني بامادرش صحبت کند برحذرداشته بودند. سه ماه زندان، درآخر با نمايش تلويزيوني همراه بود با عنوان "به نام دموکراسي" که درآن اسفندياري، کيان تاجبخش و رامين جهانبگلو طي آن درمورد فعاليت هايشان و سازمان هايي که زمينه ساز انقلاب هاي مخملي هستند،سخن گفتند. البته فيلمي که از رامين جهانبگلو پخش شد، مربوط به زماني بود که وي درزندان به سر مي برد. وي هم اکنون درهند مشغول فعاليت هاي تحقيقاتي است.

برنامه "به نام دموکراسي" اعتراضات بسياري رادرداخل وخارج کشور برانگيخت. حتي محافظه کاران نيز بر پرداخت ضعيف وبي حاصل اين برنامه خرده گرفتند تا يک بار ديگر پروژه زنداني کردن بدون مدرک صاحب نظران و محققان ايراني، زنداني کردن و اعتراف گيري با شکست مواجه شود.

اززمان آزادي هاله اسفندياري از زندان وهمچنين درحالي که وي از کشور خارج شده است روزنامه کيهان که طي ماه هاي گذشته سنگين ترين اتهامات را به وي وديگر محقق ايراني-آمريکايي يعني تاجبخش وارد کرده بود، علي رغم سکوت چند هفته اي بار ديگر به تکرار اتهامات خود پرداخته و اسفندياري وتاجبخش و جهانبگلو را جاسوس خوانده است. اگر چه کيهان ننوشته است که چگونه مقامات بلند پايه جمهوري اسلامي اجازه مي دهند جاسوس ها با کمال احترام وعزت ازکشور خارج شوند.



www.mizanews.com
نوشته شده توسط داریوش در 13:7 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه یازدهم شهریور 1386
حکایت ما و روحانیت
نویسنده : مسعود بهنود
05 شهريور 1386

رييس ستاد نيروهای مسلح با جملات نرم تر از همیشه، که مقدمه تهدید به حساب می آید، مخالفین نامعلوم اما خودی را مخاطب قرار داده تا اعلام دارد که همین میزان انتقاد را هم از دولت نکنند و قلم ها به فکر خود باشند و فعاليت های سیاسی هم چون اساسش بر ایجاد دولت سایه است، بايد فروگذاشته شود مبادا دشمن بهره برداری کند.

و اين درست در زمانی است که از آمريکا – به نظر می رسد بعد از درگوشی های دو تن از فرماندهان سابق سپاه با واشنگتن – آوائی برآمده که سپاه پاسداران تروريست است، صدا در جهان پیچیده و در ايران تمامی روزنامه ها و احزاب و گروه های داخلی، به شرح ايضا محمد خاتمی بزرگ ترين نماینده هنوز حاضر اصلاح طلبی به حمايت و دفاع از سپاه برآمده اند، تا بلکه اين همصدائی حريف را از پی گرفتن اين راه پشیمان کند که بايد دید.

گفته های دکتر فيروزآبادی در معنا شباهتی دارد به آن چه سردار صفوی گفت بعد از دوم خرداد که باز در آن تهديد به قلم بود و حکايت بريدن زبان و زدن دست. آن بار نيز اين کلمات آتشين در قالب دفاع از تماميت و امنيت بيان شد اما در همصدائی با يک جناح سیاسی. همان جناح معروف به بازار [حتی زمانی مشهور به هوادار اسلام امريکائی]، یا جناح راست، که رسانه های دوم خرداد با تسامح و احيانا مجامله محافظه کار لقبش دادند و بعد از دوم خرداد خود را اصولگرا صدا می زند. بعد از پیروزی در جنگ با اصلاح طلبان هم خیال دارد که خودش را حزب فراگیر کند[مانند حزب رستاخير] البته که به مرکزيت خودش و در ضديت با اصلاح و اصلاح طلب. و هیچ نمی رود به تاریخ تا ببیند که حزب های فراگیر دیگر با مملکت و نظام ها چه کرده اند. از جمله آخریش که حزب جمهوری اسلامی باشد که به فراست و به موقع متوقف شد. بماند.

اينک سخن رييس ستاد چند معنا دارد. اول آن که تهديدهای آمريکا شوخی نيست و به همين علت کشور نظم و همصدائی میخواهد و موقع ايجاد دولت سايه و رقابت های سیاسی نیست. دوم معنا آن است که آن هدهدی که می پنداشتيم خبر از سلیمان می آورد، زاغی از کار در آمد گريخته از مغاکی، تشنه طاووسی است و خرجش از کیسه ماست. اما ما که نظاميان باشيم چنان همآغوش این راغ گشته ايم که تشخيصمان از هم دشوارست. به رعایت ما مهلت دهید که زمانه اش بگذرد به آرامی. سوم معنا آشکار کردن تمايلی است برای قدرت بيش تر، بگو نمايش قدرت آشکار.

قدرت نظامیان
و اين آخری همان است که جای سخن دارد و حق است که کمی تامل بر آن کرد. اما قبل از آن گفتن اين سخن لازم است که برپا داشتن حزب و یا کابینه سایه نه که گناهی نیست بلکه از ملزومات جوامع مردم سالارست که سلامت نظام را تضمين می کند. چرا که عده ای در سایه هم دولت حاکم را می پایند و نقد می کنند، و هم خودشان وارد و با تجربه می شوند. ورنه اگر این تمرین نباشد هر دولتی آمد شخم می زند و بدنه کارشناسی را هم به خانه می فرستد و تا پخته و کارآزموده شد موقع رفتنش می رسد. اما صحيح میگوید دکتر فیروزآبادی که لابد از اخباری خبر دارد که ما نداریم. موقع باريک است و موقع رقابت های تند و پشت و پا زدن به دولت نیست.

اما برگردیم و ببنیم جوامع پدرسالار چه می کنند در اين جور مواقع. آن ها در اين مواقع مانند کابينه جنگ هیتلر و یا همین کابینه امروزی سارکوزی و خانم مرگل در آلمان، نمیروند رسم و راه سایه را براندازند بلکه همدیگر را صدا می کنند و با دادن یکی دو صندلی در کابینه به گروه رقیب، رقابت را از شدت می اندازند. شاید در پیشنهاد رهبر جمهوری اسلامی برای سال انسجام و وحدت نظر به همین بود. در غياب چنان نگرشی چه معنا دارد نظام را از سايه ترساندن

معنای سوم
اما معنای سومی که از تهدید رییس ستاد به بعض ذهن ها می زند این است که نکند برخی را گمان بر اين است که ايران را می توان مطابق با الگوی ترکيه و پاکستان قرن بيستم اداره کرد. در آن دو کشور از بدو استقلال و تاسیشان چنین بوده که نظاميان هر وقت باور کرده اند که نظام [در ترکيه لائیک و در پاکستان به اسم اسلامی و در باطن سکولار] به خطر افتاده، وارد میدان شده اند، روزنامه ها و نهادهای مدنی و احزاب را تعطیل کرده اند تا نظم برقرار بماند. یعنی که ارتشی هستند دارای ايدئولوژی. آخرين نمونه حضور نظامیان در بزنگاه در پاکستان هم اکنون نفس های آخر می کشد و با دعوت از نواز شريف و بی نظیر بوتو برای بازگشت به کشور عملا خداحافظی می کند. و در ترکيه تا همين امروز مانع شده که عبدالله گل از جمع کسانی که اسلامگرا خوانده می شوند [و از اين نام تنها چارقد شیکی بر سر بانوانشان دارند] یه رياست جمهوری برسد. اما می رسد بالاخره. ارتش گاهی اعلاميه ای می دهد. اما ورای اين وظيفه تعريف شده که چندبار در اين دو کشور نظاميان را به دولت رسانده، چیزی از عطش به قدرت هم در بازو و ذهن تیمساران هست که به نظر می رسد طبیعی است و همين همواره دولت های منتخب را در وحشت نگاه می دارد. زمانی گفته شده است که شاه سابق به جان کندی گفته بود اگر شما دنبال الگوهای ترکیه و پاکستان می گردید در ایران ارتش منم، من آن نقش را دارم. باری این نمونه ها همان زمان هم که در قرن بیستم داشت در همسایگی ایران کار می کرد، در ايران شدنی دیده نشد. ايا امروز شدنی است. آيا با عوض کردن ظاهر، یعنی به صحنه رساندن يک چهره شبیه به مردم [به قول سردار ذوالقدر با عمليات پيچيده در انتخابات] که شبيه به هيچ ديکتاتوری نیست، می شود همان منويات تیمسار مشرف را به دست یک منصوب او به اجرا گذاشت. نفرمائید کردیم و شد. هنوز به اذان مانده دو دانگی. باید منتظر بود که پوپوليسم برنامه ريزی شده مانند چاوز زمان کشور را هم عوض کند. نه ساعت رسمی را که همه جا معمول است، چاوز ار دیروز زمان کشور را عوض کرده است. و دارد به سرعتی تمام به چهره های پائیز پدرسالار مارکز نزديک می شود با آن پیراهن قرمز.

اما خود اين شباهت یابی با نمونه های پاکستان و ترکیه [مقصودم نشاندن نظامیان در کمین قدرت و تمایل به حکومت، حتی به قصد برقراری ترس و تندروی] اگر راست آید توهينی است به ملتی که صد سال قبل انقلاب کرد که چنین نشود، و غدری است به بزرگ ترين انقلاب ربع آخر قرن بیستم و خواست بزرگ مردم ایران که استقلال و آزادی بود و هست. همان شعار که در قلب آزادیخواهان در جنبش مشروطه هم بود. در آن زمان جنبش با توشيح روحانيون بزرگ، آزادی را در کپی کردن قانون اساسی بلژيک دید. مردم پذيرفتند. هفتاد سالی بعد، در انقلاب سال 57 دوباره روحانيون فرصت به دست آوردند،اين بار روی ديگر صفحه را گذاشتند، و روايتی را به ميدان آوردند که یکی از مراجع در دوران مشروطیت خواسته و برای به کرسی نشاندنش با استبداد سلطنتی هم همساز شده، و جان خود را داو آن بازی گذاشته بود. اين بار بعد هفتاد سال روحانيون باز قانون اساسی نوشتند، اما نه از روی قانون بلژيک، بلکه بر اساس نسخه اول شيخ فضل الله نوری و به روايت روحانی مقتدر ديگری که ايت الله خمينی باشد. آن بار دعوای روحانيون که بر سر پشتيبانی از قانون اساسی بلژیک متحد نبودند، صحنه سیاسی را اشفته کرد و کار را به جائی کشاند که دموکراسی نوپا را از پا در آمد. و در حالی که ايلات و سلطنت [دو ستون دیگر قدرت] همه به قانون اساسی شبه بلژيک تن داده بودند، اين تخاصم روحانیت، یکی از اصلی ترین دلایلی بود که دموکراسی را از کارآئی انداخت و از دلش دیکتاتوری مصلح سردار سپاه متولد شد که ضرورت روزگار بود.

اين بار اما آن نظامی که بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی پا گرفت توانست بر اختلافات داخلی غلبه کند و دشمنان داخلی و خارجی را بردارد و بماند. اما چنان که رسم روزگارست بار ديگر ، و کمی دیر، از دلش تضادی به در آمد که باز بحثش بر سر آزادی بود. چرا دیر شد، چون جنگ بود و ويرانی، صلح بود و بازسازی، و روحانيت داشت در اين صحنه ها عرض اندام می کرد و خود می نمود و مردم هم به تماشا. اما دوم خرداد نشان داد که در پشت تماشای مردم خیالی هم هست. تقاضا و نیازی هم هست که باز همان بود که صد سال پیش. پس روحانيت با اندک تاخير صلاح خود را به طور نسبی در همراهی با جنبش دوم خرداد دید و همصدائی با آن . آن نویسنده فرانسوی حق داشت که آفرين بخواند بر اين درک و انعطاف، با زمانه چرخيدن، و منعطف بودن و اين اندازه عملگرائی. همان که شاهان نداشتند و روحانیون نشان دادند. اما خود غلط بود آن چه می پنداشتیم. و این ها نشد. چرائيش ده هاست، یکی از بزرگ ترين هایش، فرسی بود که روحانيت با آن تاخته و تا همين جا خود را رسانده بود، رادیکالیسم. همان که روحانيت بر دوشش سوار شد و بازی را هم در علیه سلطنت و هم در جنگ داخلی و خارجی برد. و تندروی نشانه دقيق سپاه پاسداران نیست؛ بلکه نشانه دقيق جناحی است که دشمنی اش با اصلاحات و آن چه به روز کشور اورد نه از علاقه اش به حفظ نظام و نظم، بلکه برای جبران شکست و برای تنبیه کسانی بود که اين بخش از خواست مردم را دیده بودند.

خلاصه اين که از ميان پیام های متعددی که از سخن دکتر فیروزآبادی می توان برداشت، اين بخش است که می ترساند. همسوئی و همرائی نظاميان با يک جناح که مردمش نمی خواهند و مدام بايد با ماسک و پشت اين و آن پنهان به خیابان بیایند،و این برای ايران خطرناک است. خلاصه کلام.

آقا سید
سید حاتم روحانی مردی بود با عمامه ظریف و کوچک، طبع شعری داشت، از زمان مدرسه از سیدحسن مدرس شنيده بود که روایت گفتن و روضه خواندن معلوم نیست نان حلالی فراهم آورد. سید حاتم اول در یکی از حجره های مسجد سپهسالار و بعد ها در نیم بابی کوچکی در کنار مسجد شاه، جعبه آینه ای گذاشته بود و ذره بینی و ساعت سازی می کرد که نان بخور و نمیری به خانه برد. در همان حال برای اهل حاجت دعا هم می نوشت. روزی بختياری بلند اندامی آمد و از پرشال ساعت انگليسی نقره ای خوش نقشی بيرون کشيد و گفت اطمينان به اذانش نیست. چند بار سگ پدر نمازم را قضا کرده. می خواست بگوید کند کار می کند با عقب می ماند. سید حاتم دست دراز و گفت بده. بختیاری هم ساعت را در کف او نهاد و رفت. غروب برگشت که ساعت را ببرد. سید دستمال سفیدی را مثل همیشه پهن کرده بود روی قالیچه و اجزای ساعت را در آن چیده بود. وفتی بختیاری رسيد داشت تعقيبات نماز را به جا می آورد و دعای شب جمعه می خواند. در همان حال با دست سفره را نشان داد که گفته باشد دارم کار می کنم اما هنوز آماده نیست. بختياری به ديدن اجزای از هم گسيخته و قاب خالی ساعتش از جا جهید و فریاد زد این ساعت انگلیسیای منه؟ و اول دست به شوشکه برد و دید خالی است، ناگهان با صدای بلند شروع کرد به گریستن که قربان جدت برم.چرا اوراق کردی ساعت انگلیسیم را. ربع ساعتی عقب می رفت. چشمم کور خودم را باهاش میزان می کردم. حالا چه خاکی به سرم بکنم. اوراقش کردی حالا نشستی بالاسرش دعا می خوانی.

حالا حال ما شبیه به آن بختیاری است. بایدمان خطاب به روحانيون معظم گفت آن بار بهانه آوردید که در مشروطه فکلی ها نگذاشتند و انقلاب را بیراهه بردند. خلق هم چیزی نگفت و اصلا عکس هائی را که نشان می داد روی آن صفه در مجلس هنگام منصوب شدن رضاخان به شاهی چه کسانی ايستاده اند، ناديده گرفت . بچه ها از مدرسه آمدند و از پدرها پرسیدند بابا چرا روشنفکران نگذاشتند مشروطه به نتيجه برسد. پدرها خوندل خوردند اما برای اين که مبادا بچه تجدیدی شود گفتند بله دیگر پیش می اید و فرض را بر اين گذاشتند که تاریخ معاصر همان است که در دوران معاونت آقای حدادعادل در آموزش و پرورش برای مدارس نوشته شده و وسط قرن بیستم هم، جنبش نهضت ملی کردن نفت ايران رهبری داشته است به اسم آيت الله کاشانی، و یک فراماسونی هم بوده به اسم دکتر مصدق که با کودتاچیان دست به هم داشته است. همه اين ها پذيرفته شد تا اين ساعتمان به قاعده شود و مردم بموقع بروند سر کار و روزی و اين قدر حسرت همسايگان نخورند.

حالا بايد به علما گفت که دفعه ديگر به خلق نمی توان گفت اين بازاری ها نگذاشتند و انقلاب را به بیراهه بردند. چرا که اين دفعه فقط حکايت چند برگ نوشته و خاطره نویسی و چند تا عکس نیست که بتوان معدومشان کرد و کت تاريخ را پشت و رو کرد. اين دفعه دنیای اينترنت است و یوتیوب و آرشیو اساسی یاهو و گوگل. دنیا و این نسل کنجکاو مثل اين دوربين مخفی ها می مانند که در همه دنیا به کار افتاده، همه چیز را دارند می بیند و ثبت می کنند.

منبع : روز آنلاين



www.mizanews.com
نوشته شده توسط داریوش در 19:38 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه یازدهم شهریور 1386

نگاهي بر زندگينامه ابو مسلم خراساني

چنانكه در تاريخ نهضت هاي ملي ايرانيان ديده ايم ملت ايران براي رهايي از قيد اسارت تازيان از راههاي مختلف استفاده كرد كه يكي از آنها طريق جنگ و عصيان و ديگري ادبيات و ديگر دين بود. ابو مسلم از جمله كساني است كه در عين توجه به مليت، درحاليكه قيام او براي تحكيم مباني مليت و استقلال ايران مفيد و موثر بود از طريق مذهب استفاده بردو با تقويت يكي از مذاهب اسلامي يعني تشيع بر ضد خلفاي اموي كه از مخالفين جدي شيعه بوده اند، قيام كرد و آنان را از ميان برد تا سرانجام مخالفين جدي ايران و ايرانيان و طرفداران سيادت نژادي عرب يعني بني اميه را برانداخت و حكومت را بدست ايرانيان داد.

نام و نسب او را در مآخذ مختلف به وجوه گوناگون آورده اند چنانكه بعضي او را ابو مسلم عبدالرحمان بن مسلم و برخي ابو مسلم عبدالرحمن بن عثمان بن سيار و بعضي ديگر ابو اسحاق ابراهيم بن عثمان بن بشار بن شيدوش پسر گودرز دانسته اند و در كتاب محاسن اصفهان( تاليف مفضل بن سعد ما فروخي اصفهاني) وي از نوادگان رهام پسر گودرز از پهلوانان بزرگ شاهنامه شمرده شده است. در مورد محل تولد ابومسلم نيز اختلاف است، چنانكه گروهي وي را از اهل «فريدن» اصفهان دانسته اند و دسته اي وي را از ناحيه «فاتق» اصفهان مي دانند كه بعدها به خراسان رفته است و عده اي وي را اهل روستاي «سنجرد» يا« ماخوان» مرو دانسته اند. ضمناً بايد دانست كه درايراني بودن ابو مسلم ترديدي نيست زيرا پدر او اصلاً ونداد هرمز ( بنداد هرمز) نام داشت و پس از آنكه قبول اسلام كرد به عثمان و يا مسلم موسوم گرديد.

ابو مسلم در كودكي نزد عيسي بن معقل در اصفهان زندگي مي كرد، دراين زمان چند تن از مبلغين ابراهيم بن محمد، امام بني عباس ، نزد عيسي رفتند و چون استعداد و هوش ابو مسلم را مشاهده كردند او را پيش ابراهيم امام در مكه بردند و ابو مسلم در نزد امام به خدمت پرداخت تا سر انجام در سال 128 هجري هنگامي كه جواني نوزده ساله بود از جانب ابراهيم امام مامور خراسان گشت تا در آنجا كه در آن زمان از مراكز مهم تشيع بود به تبليغ شيعه عباس بپردازد. از جمله سفارشهاي ابراهيم به ابو مسلم آن بود كه: « اگر بتواني در خراسان هيچكس را كه به عربي تكلم كند باقي مگذار.» و ازاين فرمان به خوبي معلوم  مي شود كه بني عباس پيشرفت خود را تنها در جانبداري از ايرانيان مي دانسته اند و ابو مسلم نيز در عين تظاهر به تشيع خالي از تعصب ملي نبود.

در اين مدت دعوت شيعه بني عباس مخفيانه انجام مي شد اما در سال 129 هجري هنگاميكه ابو مسلم همراه با هفتاد تن از روساي شيعه عازم مكه بود در كومش ( نام قديم ناحيه سمنا و دامغان) نامه اي از ابراهيم دريافت كرد كه فرمان ان نامه چنين بود:« از هر كجا كه نامه را يافتي بازگرد و به دعوت آشكار شيعه آل عباس بپرداز.»از اين رو ابومسلم به يكي از روستاهاي مرو به نام فنين بازگشت و روساي آل عباس را نيز به مرو رود و طالقان و خوارزم و تخارستان و اطراف بلخ فرستاد تا دعوت خود را آشكار سازند.

دراين زمان ابو مسلم نامه اي به نصر بن سيار  عامل بني اميه در خراسان نوشت و او را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت كرد اما نصر هجده ماه پس از قيام ابو مسلم سپاهي به سرداري يكي از اطرافيان خود به نام «يزيد» براي جنگ با ابو مسلم فرستاد و اين سردار در جنگ با سپاه ابو مسلم اسير شد و سپاهيان نصر گريختند.

ابومسلم خلاف معمول نسبت به اين اسير نيكي كرد و در مداواي جراحات وي كوشيد. هنگامي كه يزيد از نزد ابو مسلم مي رفت، سردار خراسان گفت: بازگشت اين مرد باعث خواهد شد كه مردان پرهيزكار نزد ما آيند، زيرا دشمنان ما، ما را بت پرست و خون ريز و معترض به مال و جان مردم معرفي كرده اند و بيان مشاهدات اين مرد ما را از اين تهمتها بر كنار خواهد داشت. و به اين ترتيب نخستين جنگ ابو مسلم با عمال بني اميه علاوه بر فتح ظاهري منجر به پيروزي بزرگي از لحاظ معنوي براي وي گشت.

موضوع مهمي كه در آن هنگام در خراسان جلب نظر مي كرد اختلافات شديد ميان قبايل عرب بخصوص مخالفت‌هاي سخت ميان نصر بن سيار و سردسته فرقه يماينين معروف به «كرماني» بود. ابو مسلم چون دشمني و سرگرمي شديد اين دو فرقه را ديد به فكر افتاد كه از طرفي بر شدت دشمني اين دو دسته نسبت به يكديگر بيفزايد و از طرفي از يك دسته بر ضد دسته ديگر استفاده كند و چون يكي را از ميان برد ديگري را نيز از پاي در آورد. به همين منظور شروع به نوشتن نامه هايي به هر دو طرف كرد. مثلاً نامه اي به كرماني نوشت و در ان از نصر بن سيار به نيكي ياد مي كرد و به پيك خود دستور مي داد كه از راه سكونت قبايل طرفدار نصر بگذرد و طوري رفتار كند كه آنها او را  دستگير كنند و نامه را بخوانند و همين كار را نسبت به طرف ديگر انجام مي داد. نتيجه اين كار اين شد كه هر دو طرف دوستار وي گرديدند.

از طرف ديگر ابو مسلم در حاليكه مردمان شهرهاي مختلف خراسان مانند نسا و ابيورد و مرو رود را با خود همراه كرده بود تصميم گرفت كه در جنگ نصربن سيار و كرماني شركت نمايد و از يكي براي ضعيف ساختن ديگري استفاده كند. كرماني در اين جنگ به حيله نصر از بين رفت و ابو مسلم بر آن شد تا با پسر كرماني يعني علي براي خونخواهي پدرش هم دست شود تا بيش از پيش باعث ضعيف ساختن حاكم دولت اموي در خراسان گردد. مبارزه شديد حاكم اموي خراسان با ابو مسلم از همين هنگام آغاز شد و نصر بن سيار براي مبارزه با سردار جوان ايراني از دستگاه خلافت در دمشق تقاضاي كمك كرد اما مروان خليفه اموي به علت گرفتاري انقلابات در شام نصر را از فرستادن نيروي كمكي مايوس كرد.

اين حوادث و مشكلات امويان. فرصت نيكي براي ابو مسلم در تحكيم مباني نيات خويش و تشديد اشكالات بني اميه در خراسان به وجود آورد و او را چنان مقتدر ساخت كه بسياري از مردم خراسان گروه گروه به بيعت او در مي آمدند. نصر چون از اين امر آگاهي يافت پيكي به نزد مخالفين خود مانند پسر كرماني و شيبان خارجي فرستاد . آنها را به اتحاد در مقابل دشمن مشترك يعني ابو مسلم فرا خواند.

اگر اين اتحاد صورت مي گرفت فتح ابو مسلم و غلبه ايرانيان غير ممكن بود اما سردار جوان ايراني به سرعت در صدد جبران اين حوادث بر آمد و علي بن كرماني و شيبان را با تحريك انان به خونخواهي كرماني از قبول پيشنهاد نصر بن سيار باز داشت. از اين هنگام تا آغاز سال 130 هجري ابو مسلم همواره مشغول ايجاد تفرقه بين قبايل عرب بود به طوريكه با اين سياست ابو مسلم قبايل عرب به دو دسته تقسيم شدند: گروهي طرفدار علي بن كرماني و دسته اي ديگر به نام مضريين جانب نصر بن سيار را گرفتند و كار اختلاف اين دو گروه به جايي كشيد كه هريك به فكر استمداد از ابو مسلم بر ضد طرف ديگر افتادند و به اين منظور منتخبيني نزد ابو مسلم فرستادند. ابو مسلم پيش از دادن پاسخ صريح به منتخبين. با سران سپاه خود صحبت كرد و به آنان تعليم داد كه هنگامي كه من بعنوان مشورت از شما سوال كردم همگي جانب علي بن كرماني را بگيريد زير اگر به به نصر ياري كنيم حكومت اموي را تقويت كرده ايم. پس از اين امر ابو مسلم علي بن كرماني را به جنگ با نصر تحريك كرد و هنگامي كه علي و نصر در مرو سرگرم مبارزه بودند او با سپاهيان خويش به شهر هجوم آورد و بر انجا چيره شد و به طرفين جنگ فرمان داد تا به لشگرگاههاي خود باز گردند و علاوه بر اين پيكي به نزد نصر فرستاد تا او را به اطاعت از خويش فرا خواند و نصر چون چاره اي نديد شبانه با زن و فرزند و يكي از نزديكان به حيله از دست ابو مسلم گريخت.

پس از فرار نصر ابومسلم عده اي را مامور تعقيب او كرد و سپس به تحكيم وضع خود در مرو و از بين بردن سران قبايل عرب همچون شيبان خارجي و علي بن كرماني پرداخت. «قحطبه» يكي از سران بزرگ شيعه بني عباس به همراه خالد بن برمك از خاندان برامكه از كساني بودند كه از طرف ابوسلم مامور تعقيب نصر شدند. آنها در طوس و حوالي نيشابور به پيشرفتهاي شگرفي نايل شدند و تميم پسر نصر را به قتل رساندند و نصر چون از اوضاع اطلاع يافت از نيشابور به كومش و از آنجا به گرگان گريخت. قحطبه نيز در تعقيب وي به گرگان رفت و در جنگ خونيني كه در همان سال روي داد باز هم غلبه با خراسانيان بود و گرگان نيز بر قلمرو حكومت ابو مسلم افزوده شد.نصر بن سيار در حال گريز به نواحي مركزي ايران و با انجام جنگهايي به كمك «ابن هبيره» عامل معروف بني اميه بر ضد خراسانيان كه منجر به شكست او شد نهايتاً به ساوه رفت و در آنجا درگذشت.

هنگاميكه خبر فتوحات سريع ابومسلم به ابن هبيره رسيد سپاه بزرگي را كه در كرمان به فرماندهي ابن ضياره داشت مامور جنگ با ابو مسلم كرد و در اين نبرد كه در نزديكي اصفهان روي داد در مدت كوتاهي سپاه بزرگ ابن هبيره از بيست هزار تن از سپاهيان ابو مسلم شكست خورد و غنائم زيادي نصيب همراهان ابو مسلم گرديد.پس از اين فتح به سرعت زور و حلوان و مداين و جلولاء و انبار و خانقين و بسياري از نواحي ديگر به دست سپاهيان خراسان افتاد. سپاه ابومسلم پس از گذشتن از فرات و شركت در جنگ شديدي كه منجر به كشته شدن قحطبه شد توانست كوفه را نيز فتح كند.

در همين اوقات در كوفه ابوالعباس سفاح به جانشيني امام انتخاب شد و به اين طريق حكومتي كه قسمت اعظم اولياي امور آن ايراني و يا از معاشرين ايرانيان بودند به وجود آمد و حكومت متعصب و عربي اموي بر لبه پرتگاه فنا رسيد. هنگامي كه مروان بن محمد خليفه اموي از كيفيت كار بني عباس و پيشرفت خراسانيان اطلاع يافت خود با سپاهي عظيم به جنگ آنان شتافت و سفاح نيز سپاه بزرگي از خراسانيان به مقابله مروان فرستاد.دو لشكر در «زاب» به هم رسيدند كه نهايتاً با پيروزي خراسانيان پايان يافت و مروان در حاليكه به مصر گريخته بود توسط سپاهيان خراسان كه او را رها نكرده بودند كشته شد. پس از كشته شدن مروان و قتل عام بني اميه دولت عباسيان به قدرت رسيد كه از همان ابتداي كار در عين همكاري با ايرانيان در فكر بر انداختن سران ايراني همچون ابومسلم و ابو سلمه بود.آنان ابتدا ابو سلمه را با دسيسه در نزديكي كوفه كشتند و سپس براي از بين بردن ابو مسلم به تكاپو افتادند.

پس از قتل ابو سلمه، سفاح برادر خود ابو جعفر منصور را نزد ابو مسلم به خراسان فرستاد و هنگامي كه منصور قدرت و عظمت ابو مسلم را مشاهده كرد هنگام بازگشت برادر خود سفاح را به قتل ابو مسلم ترغيب كرد.

-    اولين خيانت خليفه: سفاح براي عملي كردن نقشه قتل ابومسلم. يكي از رجال عرب نژاد به نام سباع بن نعمان الازدي را به خراسان فرستاد. در همان هنگام مردي به نام زياد بن صالح در ماوراء النهر بر ابومسلم طغيان كرده بود. ابو مسلم به سرعت براي فرونشاندن اين شورش به همراه سباع بن نعمان به شهر «آمل» عزيمت كرد و در آنجا دريافت كه علت قيام زياد بن صالح تحريكات سباع بن نعمان بوده است. پس چون از قصد خائنانه سفاح خليفه عباسي آگاهي يافت دستور داد فرستاده  او را در آمل به قتل برسانند. ابومسلم پس از آن تا سال 136 هجري هيچگاه از خراسان بيرون نرفت و همواره ترجيح مي داد تا از مركز حكومت عباسيان دور باشد. اما سفاح كه نتوانسته بود به وسيله «سباع بن نعمان» دشمن قدرتمند خود را از پاي در آورد به فكر افتاد تا ابومسلم را به پايتخت بكشاند از اين روي به وسيله وزير خود « ابوالجهم بن عطيه» ابو مسلم را بر آن داشت تا براي ملاقات خليفه و انجام حج به سمت پايتخت حركت كند. هنگام عزيمت ابومسلم، سفاح به او فرمات داده بود كه بيش از پانصد تن از سپاهيان را با خود نياورد اما ابو مسلم به بهانه عدم اطمينان به مردم از قبول اين فرمان عذر خواست و سرانجام با هشت هزار تن سپاهي به سمت پايتخت حركت كرد.

-    هنگاميكه ابو مسلم به پايتخت رسيد، منصور كه دشمني سختي با ابومسلم داشت، خليفه را براي قتل ابو مسلم تحريم كرد و از وي خواست زمانيكه ابومسلم براي گفتگو به خدمت خليفه رسيد چند تن را مامور كند تا او را از پشت مورد حمله قرار دهند و از پاي در آوردند. سفاح ابتدا اين راي را پذيرفت و منصور را مامور انجام اين كار كرد اما بعد پشيمان شد و برادر را از اين كار بازداشت. منصور اگر چه موفق به عملي ساختن نقشه شوم خود نشد اما بعدها در دوره خلافت خويش آنرا با قساوت و نامردي عجيبي به انجام رساند.

-    آخرين توطئه در سال 136 هجري صورت گرفت و در همين سال ابوالعباس خليفه عباسي بدرود حيات گفت و ابو جعفر منصور به جانشيني وي قرار گرفت.

در ان زمان ابو مسلم پس از زيارت حج آهنگ بازگشت به سمت خراسان كرد و چون اين خبر به منصور رسيد بسيار بيمناك شد، زيرا مي دانست كه اگر ابو مسلم به خراسان برسد دست يافتن به او كاري بسيار دشوار خواهد بود. پس نامه اي به او نوشت و گفت كه ولايت مصر و شام را به وي واگذار كرده است تا او را از رفتن به سمت خراسان منصرف سازد، اما ابومسلم به نامه منصور توجهي نكرد و راه خراسان را ادامه داد. منصور بار ديگر نامه اي نوشت و به او فرمان داد كه به خدمت خليفه برگردد اما ابومسلم باز هم از قبول فرمان او سر باز زد.

منصور باز دست از اصرار نكشيد و نامه اي ديگر مشتمل بر وعده هاي بسيار به ابو مسلم فرستاد اما اين نامه نيز در ابومسلم موثر نيفتاد. سپس منصور به عموي خود عيسي بن علي و برخي از بزرگان بني هاشم گفت تا نامه اي از جانب خود به ابومسلم بنويسند و او را به اطاعت از امر خليفه دعوت كنند. منصور آن نامه را به دست يكي از معتمدان خويش به نام «ابو حميد مرورودي» نزد ابو مسلم فرستاد و به او سفارش كرد تا در ابتدا با ابومسلم به نرمي و ملاطفت صحبت كند و اگر ابو مسلم نا فرماني كرد به او بگويد كه منصور خود به جنگ با وي خواهد آمد، تا يا كشته شود و يا ابو مسلم را از ميان بردارد.ابو حميد نيز چنين كرد و در حلوان به خدمت ابومسلم رسيد. ابو مسلم پس از مشاوره كامل با ياران خود از جمله «ابو نثر مالك بن حيثم» و «نيزك» به ابو حميد مرو رودي پاسخ داد كه به نزد صاحب خود برگرد و بگو كه من به خدمت او نخواهم آمد. هنگامي كه ابو حميد از بازگشت وي مايوس شد پيام منصور را به وي داد وقتي ابو مسلم سخنان تهديد آميز منصور را شنيد بيمناك شد و در تصميم خود ترديد كرد.  در همين زمان «ابو داوود» نايب ابومسلم در خراسان به تحريك و به دستور منصور نامه اي به ابومسلم نوشت مبني بر اينكه اگر تو با ابو مسلم آغاز جنگ كني ما حاضر نخواهيم بود در عصيان به خليفه خدا با تو همدست شويم.

پس ار دريافت اين نامه ابومسلم از ياري خراسان مايوس شد ودومين اشتباه بزرگ در زندگي خويش را مرتكب شد كه باعث عقب افتادن استقلال ايران تا يك قرن گرديد. بدين معني كه از يك طرف بر اثر فشار و تهديد خليفه  و از طرف ديگر با مشاهده آثار خيانت از جانب نايب خود در خراسان، مجبور شد كه علي رغم نصايح مشاورين خود كه پيوسته او را از توجه به خدمت خليفه منع مي كردند، از راه خراسان بازگردد و به سمت مداين حركت كند. هنگامي كه به نزديك مداين رسيد گروهي از بني هاشم با شكوهي فراوان از او استقبال كردند و او را با حرمت بسيار به پيشگاه خليفه بردند.

فرداي آنروز منصور به يكي از خادمان خود به نام عثمان بن نهيك دستور داد كه با چهار نفر از سربازان كه همگي عرب بودند با شمشيرهاي آماده در پشت اطاق وي حاضر باشند و وقتي منصور سه بار دست بر دست زد به داخل اتاق آمده و در حضور خليفه ابو مسلم را از پاي درآورند. سپس شخصي را نزد ابومسلم فرستاد تا او را به خدمت منصور آورد و هنگامي كه ابومسلم حاضر شد به او گفت مي خواهم شمشيري را كه در جنگ با عبدالله داشتي ببينم. ابو مسلم شمشير را به او داد آنرا زير تشكي گذاشت و آنگاه شروع به تندي و عقاب با ابو مسلم كرد و آتش خشم و كدورت ديرينه خود با ابومسلم را شعله ور ساخت و چون پاسخهاي قاطع ابو مسلم را شنيد بسيار خشمگين شد و دست بر دست زد.گماشتگان منصور هنگامي كه صداي دست وي را شنيدند با شمشيرهاي آخته بر سر ابو مسلم ريختند و او را از پاي در آوردند. كه اين واقعه در بيست و پنجم ماه شعبان سال 137 هجري اتفاق افتاد. به اين ترتيب يكي از بزرگترين سرداران ايران، در حاليكه همه وسايل استقلال و تجزيه ايران از حكومت عرب را در دست داشت، در نتيجه يك خبط و اشتباه نابخشودني (از نظر ملت و مليت ايراني) خود را به قتلگاه كشانيد و در آنجا به دست دشمن ضعيف. اما حيله گر و ناجوانمرد خود كشته شد.

گردآوری از ارشام پارسی - كتاب دليران جانباز ذبيح الله صفا .

 

www.ariarman.com

نوشته شده توسط داریوش در 19:35 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه یازدهم شهریور 1386
سخن بزرگان و حکیمان

 

آدمی باید از گناه بپرهیزد ، هر چه را به خویش نمی پسندد به دوست و دشمن خود روا ندارد . بزرگمهر


اراده محکم و متین که بخواهد به هر کس آنچه سزاوار است بدهد عدالت نام دارد . اولپن


اگر کمی چیزهای غیر لازم را بدانی بهتر از این است که هیچ ندانی . سندکا


آسوده حال کسی است که بردبار است . بزرگمهر


شناور بودن خرد آدم در جهان احساس  به او میدان بروز و رشد هنر را داده است . اُرد بزرگ


اول صحت ، دوم جمال ، سوم مال و چهارم رفیق . این ها پله های نردبان سعادت است . ساموئید


تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. گراهام بل


سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی . اُرد بزرگ


روی زمین خانه موقتی است و زیر زمین جایگاه ابدی . ساموئل آدامز


آن که در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید . بزرگمهر


اراده از آن مرد کور نیرومندی است که بر دوش خود مرد شل بینایی را می برد تا او را رهبری کند. شوپنهاور


در کارهای دشوار نشاط بسیار وجود دارد . لویی پاستور


پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم . فردریش نیچه


خودخواهی ، کاشی سادگی  روانت را ، خواهد شکست . اُرد بزرگ


پسرها ، لنگرهای زندگی مادرانند . سوفوکل


آنکس که نتواند در حلقۀ شادی و نشاط دیگران به صورت یکی از افراد در آید ، یا مغرور است یا ریاکار و یا در قید تشریفات . لاواتر


حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم. اعتصام الملک


آن که  خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است . بزرگمهر 


دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . گابریل گارسیا مارکز


زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . آلفونس دوده


خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی خردمند


نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد . اُرد بزرگ


زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی


برای کسب خرد ، سختی را بر خود هموار کن .  اُرد بزرگ


آنگاه که همه نیک سخن می گویند، پلید اندیشی عین خرد است . آلفرد مارشال


کژی و ناراستی ، شکاف و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد . اُرد بزرگ


از مردم دور باش و تنها زندگی کن ، نه به کسی ظلم کن و نه بگذار کسی به تو ظلم کند . ابوالعلامعری


تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است .  اُرد بزرگ
بسامدها : امواج


پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگو


کسی که درد روشنگری و بازگویی تجربه را ندارد خود نیز زمانی برای بهره از آن را نخواهد یافت .  اُرد بزرگ


کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . فردوسی خردمند


تبار بی ریش سفید ، همچون خانه بی سقف است . اُرد بزرگ


دانش پزشکی در عرض چند سال گذشته چنان پیشرفت حیرت انگیزی کرده است که امروز برای یک پزشک غیر ممکن است در بیمار خود عضو سالم پیدا کند . اریل وینسون


آدمی با کینه ، زندگی را بر دوستان نیز تنگ می کند . اُرد بزرگ


جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن .  اُرد بزرگ


سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست . ارنست رنان


خودخواه ، تجربه سخت تنهایی را ، پیش رو دارد . ارد بزرگ


جرم این است که ندانیم زندگی خیلی ساده تر از اینهاست که ما فکر می کنیم . فردریش نیچه


شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. کیم وو چونگ


بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است  که همه چیز را گرد رسم کرده است برسان : گردش روزها ، چرخش اختران و ستارگان ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، حرکت اتم و  ... اُرد بزرگ


به گرسنگی مردن بهتر که نان فرو مایگان خوردن . سعدی


این سخن پذیرفته نیست که : "پیکر بزرگترین زندان روان بشر است" باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است چرا که همیشه بدون کوچکترین بهانه ای بدنبال خواسته های او می دود . این که گفته شود روان در بند بدن است و باید زودتر آزاد شود تا به دیدار دلدار بشتابد ، اشتباه است چون هم او بدن را به روان هدیه نموده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد . اُرد بزرگ


دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسلۀ دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند . سعدی


یک آموزگار خام می تواند مدتها شاگردان خویش را سرگردان کند . اُرد بزرگ


بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی خردمند


موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانید. کریستوفرمورلی


هنگامه رهایی اهریمن ، هنگام دربند شدن توست . اُرد بزرگ


جامعه وجود ندارد جوامع وجود دارد .   کوروش


از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید . اُرد بزرگ


بعضی صلیب را روی گور خود می گذارند و برخی آنرا لنگر کشتی می سازند . کولستون


ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند . اُرد بزرگ


مبارزه است که قدرت می آورد نه استراحت. استائل


اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد .  اُرد بزرگ


بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند . امیل زولا


هر قدر به دیگران احترام بگذاریم ، به ما احترام خواهند گذاشت . ارد بزرگ


آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی خردمند


اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم. سعدی


آدمهای پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن .  اُرد بزرگ


ای سالک ، یکی یکی ، قدم به قدم . راهی نیست . راه با پیمودن پدید می آید . با پیمودن است که راه را می سازی ، و اگر واپس بنگری ، هر آن چه میبینی ، فقط رد گام هایی است که روزی پاهایت دوباره آنها را می پیماید . ای سالک ، راهی نیست ، راه با پیمودن پدید می آید . آنتونیو ماچادو


صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم . اُرد بزرگ


مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. کونته ورسیه


نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است .  اُرد بزرگ


رُلهایی که در صحنۀ زندگی به عهدۀ ما واگذار شده است به انتخاب و اختیار ما نبوده و تنها وظیفۀ ما این است که آنها را به خوبی بازی کنیم . اپیکتت


کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ کدام از آنها نمی رسد مگر آنکه با ارزشترین آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهایی خویش سازد  . اُرد بزرگ


برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن . علی شریعتی


زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . اُرد بزرگ

 
سعادت مثل پروانه ایست که روی برگهای گل به خواب رفته باشد . به مجرد اینکه نزدیکش بروی بالهای خود را باز کرده و در فضا پرواز می کند . آندره تواید


فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی خردمند


آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین حالات خداوند است ، در ما نشانی هست ؟.  اُرد بزرگ


نگذاریم تقویم وساعت ، این حقیقت را یادمان ببرد که لحظه لحظه زندگی ، یک معجزه است و در پس آن ، حقیقتی . اج - جی - ولز


هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مانع پویندگی ما شود . اُرد بزرگ


برکت عمر را در روشنایی چشم و فرح دل را در مشاهده نیکوان دانید . عبید زاکانی


نمی توان امید داشت ، آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند. اُرد بزرگ


برای انسان تیره بخت، مرگ تخفیف در مجازات زندان زندگی است . الکساندر چیس


بدگویی ، رسوایی در پی دارد .  اُرد بزرگ


خـدایا تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت  . علی شریعتی


با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فراتر است ، و آن هم نابود می شود . اُرد بزرگ


ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید . فردوسی خردمند


دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصیت تو ؛ بلکه به خاطر شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می کنم . گابریل گارسیا مارکز

 
برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...مارکوس آنا 


سرانجام کشف شد که صاحب بیمارترین افکار و خشن ترین قلبها مردانی هستند که زود به زود عاشق می شوند. روسکین


بیچاره مردمی که فرمانروایانش  رایزن ! ، و رایزنانشان فرمانروا هستند .  اُرد بزرگ


هنوز خنجر خون آلود قاتلی پهلوی مقتولش نیامده که پنجۀ ثالثی گلویش را می فشارد . محمد مسعود


گوش شنونده  همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است .  فردوسی خردمند


از آنجایی که می توانیم آینده را کنترل کنیم نباید آن را پیش بینی نماییم ( درست همانطوری که هوای درون خانه را پیش بینی نمی کنیم زیرا آن را کنترل می کنیم).تا آنجایی که می توانیم به تغییراتی که نه برآنها کنترل داریم نه انتظارشان را داریم (مثل راندن اتومبیل) واکنش فوری و موثر نشان دهیم ، به پیش بینی آن نیازمند نیستیم.هرچه بیشتر بتوانیم خود را با چیزی که کنترلی بر آن نداریم سازگار کنیم ، نیازمان به کنترل آن کمتر می شود. راسل ایکاف


شهامت گله ، ناشی از چوپان بیدار است . اُرد بزرگ


اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید این باشد: برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی در زندگی ام رخ دهد. من شادم برای این که زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم." مجله سبز


اگر آماده نباشیم ارزشمندترین زمان ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست بخت کمتری برای پیروزی خواهد داشت ، آمادگی یعنی بروز بودن در هر حرفه و کاری . اُرد بزرگ

 

muovafaghiat.blogsky.com

 

نوشته شده توسط داریوش در 19:32 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه دهم شهریور 1386
نامه سرگشاده جمعی از نمازگزاران اصفهان به هاشمی شاهرودی

روز جمعه مورخ 12/5/86 در حالي که ما معتقدين به وجوب عيني نماز جمعه در باغی در شش کيلومتري شهر اصفهان مشغول اداء فريضه نمازجمعه بوديم، دهها نفر از نيروهاي اطلاعاتي، امنيتي، انتظامي و لباس شخصي با حکم دادگاه ويژه روحانيت و در معيت نماينده دادستان دادگاه مذکور، در حالي که مجهز به دوربين فيلم برداري ، سلاحهاي کمري و خودکار سبک و دستبند و پوشه های محتوی سه برگ پرسش با امضاءمتهم بودند، پس از اتمام نماز به آن محل يورش آورده، در بدو ورود چنان وحشتي ايجاد کردند که به چند تن از حاضران حالت شوک دست داد...


10 شهريور 1386

 

ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران؛

حضرت آیت الله سید محمودهاشمی شاهرودی؛ زید عزه العالی؛

با سلام و عرض ادب و احترام؛

 

غرض از تقديم اين عريضه به محضر حضرتعالی اولاً به عنوان يک مسلمان[1] و ثانياً به جهت تصدي ریاست قضاء، آگاه نمودن شما و سپس تقاضای رفع ظلم است. روشن نیست حضرتعالي تاچه اندازه از اخبار قانون شکنی‌ها و تضييع حقوق انسانها توسط نيروهايي که وظيفه آنها پاسداري از قانون و دفاع از حقوق شهروندي است مطلع مي‌شويد، و در صورت اطلاع چه واکنشی در قبال آن نشان می دهید؟اما به هر حال جنابعالی در مقام مسؤول قوه قضائيه، موظف به تحقق بخشيدن به قوانين شرع و قانون اساسي  مي‌باشيد.بناءبراین اميدواريم هرچه زودتر پاسخ عملي و عادلانه شما را دريافت داريم[2] و پیوسته شما را در صف قضات اهل‌الجنه بيابيم[3] .

ما امضاءکنندگان زیر جهت طرح دعوی و شکایت به استحضار می رسانیم:

روز جمعه مورخ 12/5/86 ساعت 1 بعد از ظهر در حالي که ما معتقدين به وجوب عيني نماز جمعه در باغی در شش کيلومتري شهر اصفهان مشغول اداء  فريضه نمازجمعه بوديم، دهها نفر از نيروهاي اطلاعاتي، امنيتي، انتظامي و لباس شخصي با حکم دادگاه ويژه روحانيت و در معيت نماينده دادستان دادگاه مذکور، در حالي که مجهز به دوربين فيلم برداري ، سلاحهاي کمري و خودکار سبک و دستبند و پوشه های محتوی سه برگ پرسش با امضاءمتهم بودند،پس از اتمام نماز به آن محل يورش آورده، در بدو ورود چنان وحشتي ايجاد کردند که به چند تن از حاضران حالت شوک دست داد، و يکي از بانوان توسط اورژانس به بيمارستان اعزام شد. پس از آن تا ساعت چهار بعد از ظهر از همه نمازگزاران بازجويي کتبی و بازرسی بدنی بعمل آمده، فيلم و عکس تهيه شد. در نهايت پس از گرفتن تعهد کتبي از همه افراد مبني بر عدم شرکت در "نماز غير قانوني" !! و بازرسی از اتومبيلها، آنها را آزاد کردند اما آقاي عباس مصلحي را که در آن روز امامت نماز را بر عهده داشتند برای مدت 20 ساعت بازداشت نمودند. و یک روز بعد از آن به مدت 7 ساعت در ستاد خبری اداره اطلاعات اصفهان مورد بازجویی قرار دادند. اکنون پس از گذشت چند روز احضار تلفنی سایرنمازگزاران را به ستاد خبری آغاز کرده اند.حال سوال اینجاست که به موجب کدام قانون نماز واجب الهی غیر قانونی تعریف شده و جرم محسوب می شودکه شهروندانی به اتهام شرکت در نماز غیر قانونی مورد تعرض واقع شوند؟آيا اقامه نماز توسط عده‌يی معدود، با اعتقاد به وجوب عينی، در نظام جمهوری اسلامی ممنوع است؟! آيا می‌توان نمازی را که خداوند حکم صريح در باره آن دارد، به قانونی و غير قانونی تقسيم و از اقامه آن جلوگیری کرد؟

 

اينک براي مزيد اطلاع حضرتعالي مختصري از تاريخچه اين نماز و علت شرکت در آن را به عرض می‌رسانيم. در زماني که اکثر مراجع شيعه اقامه  جمعه را در عصر غيبت حرام مي‌دانستند، و شرکت کنندگان در آن را سني!؟عده معدودی از علماء شيعه ،من جمله حاج آقا رحیم ارباب ،آن را واجب عيني مي‌شمردند. بر اساس اين اعتقاد اولين جلسات نمازی که امروز ما در آن شرکت می کنیم به امامت آن حکيم متاًله در مسجد حکيم برگزار شد، ولی پس از چندی با اعتراض مخالفان، به اين بهانه که نماز جمعه با امامت امام جمعه (منصوب شاه) در مسجد جامع اصفهان برگزار می‌گردد، و فاصله آن تا مسجد حکيم به حد فرسخ نمیرسد، آن نماز با استفاده از قدرت ساواک تعطيل شد.ولی آيت الله ارباب که معتقد به رأس فرسخ نبود، اقامه آن را در منازل شخصی ادامه داد. بعد از مدتی بعضی از اهالی روستای گورتان از آيت الله ارباب دعوت کردند تا نماز جمعه را در مسجد آن روستااقامه کند. اين دعوت از طرف آن مرحوم مورد قبول قرار گرفت، و تا بروز بيماری و ناتوانی جسمی ايشان، نماز جمعه به صورت منظم چند سالی در آن مسجد اقامه شد. در اين زمان علیرغم دعوت و اصرار مرحوم ارباب، مرحوم آيت الله سيد محمدجواد موسوی غروي که مواجه با مخالفت بعضی از روحانيون اصفهان بود و بيم آن داشت که با امامت او در محّل نماز آيت الله ارباب، به اصل نماز جمعه، که پس از سالها تازه شکل گرفته بود، لطمه وارد ‌شود، از اقامه نماز در آن محل خودداری کرد، و با توصیه آيت الله ارباب، يکی از روحانيون همان محل، که فردی با تقوی هم بود، امامت جمعه مسجد گورتان را پذیرفت، و باز بنا به اصرار آيت الله ارباب، افراد ديگری هم در گوشه و کنار اصفهان اقدام به برپايي نماز جمعه نمودند. از جمله آقای آقا محمد درچه‌يی در درچه و آقای حاج آقا ميرزای دهکردی در زينبيه، و پس از چندی آيت الله طاهری به پيشنهاد آيت الله منتظری، در مسجد حسين آباد، به اقامه نماز جمعه پرداختند. پس از فوت مرحوم آقا سيد محمد درچه‌يی، به علت تعطيل شدن نماز جمعه درچه، مرحوم آقا سيد ابوالفضل ميرلوحی در يزد آباد به اقامه جمعه مبادرت کرد. از اواسط دهه چهل مرحوم آيت الله غروی نيز به اصرار عده‌يی از معتقدان به وجوب عینی، اقدام به برپايي نماز جمعه در منزل خود و منازل ديگر نمود که پس از مدتی در 8 کيلومتری جاده اصفهان-تهران در محل ثابتی ادامه يافت، ولی این نماز جمعه هم در سالهای 50، 53، 56 و 57 توسط ساواک تعطيل و  بار ديگر به منازل شخصی منتقل شد. تا اينکه از اواسط سال 56 با آماده سازی محل ديگری توسط مردم در نزدیکی محل سابق - 8 کيلومتری جاده اصفهان- تهران، نماز جمعه به امامت مرحوم غروی باز هم جای ثابتی پيدا کرد. و کم‌کم به يکی از پايگاه‌های تجمع مردم در زمان انقلاب تبديل شد. ولی در خرداد سال 60 بدون در نظر گرفتن مصالح انقلاب و سوابق مرحوم غروی در پیشگامی انجام اين فريضه الهی، با تحريک عده یی به مراسم این ،نماز جمعه، اين بار در نظام جمهوری اسلامی هجوم آوردند و نمازگزاران را مورد جرح و ضرب و شتم و بعضاً بازداشت قرار دادند.بدین صوررت برگزاری نماز جمعه مجدداً به منازل شخصی با امامت افراد مختلف کشانده و نيز به امامت خود ايشان در منزل خودشان اقامه شد. ضمناً فرزند ايشان دکتر سيد علی اصغر غروی نيز از سال 1373 در منازل شخصی به اقامه نماز جمعه پرداخت تا سال 1377 که به حکم دادگاه ويژه روحانيت، در ظهر جمعه 29 آبان نيروهای امنيتی به منزل آيت الله غروی و منزلی که فرزند ايشان در آن اقامه نماز می‌کرد هجوم آوردند و به مدت 43 روز دکتر غروی را بازداشت کردند. در مدت مذکور انجام اين فريضه توسط افراد ديگر ادامه يافت. در طی اين سالها اقامه اين نماز جمعه پيوسته از طرف مقامات امنيتی توصيه و تهديد به تعطيل می شده است.

 و اما دليل شرکت ما در اين نماز اعتقادمان بر وجوب عيني آن مي‌باشد، و علت عدم شرکت ما در جمعات رسمي کشور،عدم اعتقاد ائمه آنها به وجوب عيني اين نماز است و قطعاً نمی‌توان واجب را به مستحب اقتداء نمود. در نتيجه ما نمي‌توانيم نماز واجب را به امامي که در حال خواندن نماز مستحب است و حتي آن را اَفضلُ الفَردَين هم نمي‌داند اقتداء کنيم. همچنين نصب را به دلايل عقلي و نقلي، که ذکر آن در اين مختصر ممکن نيست، و نيز اذن امام را به سبب عدم وجود دليل از کتاب و سنت قطعيه، شرط اقامه نماز نمي‌دانيم، بلکه شرط وجوب آن اجتماع 5 تا  7 نفر و حضور شخصي که بتواند ايراد خطبه کند مي‌باشد[4].

1.      اکنون به استناد آيات قرآن که بسيارند و ما به يکي از آنها بسنده مي کنيم که می‌فرمايد:

"وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ في‏ خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ "(بقره-114)

چه کسی ستمکارتر است از آنكه مانع ذکر خدا در مسجدهاى خدا گردد، و در ويران ساختن آنها بكوشد؟ روا نباشد که ايشان در آن مسجدها وارد شوند جز آنکه هراسناک باشند و نصيبشان در دنيا خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است.

2.      و همچنين با عنايت به اصل 23 قانون اساسي که تصريح می‌نمايد:

تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ‌کس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده‏يي مورد تعرض و مؤاخذه قرار دارد.